"کربلای ایران"

"پرستویی که مقصد را در کوچ می بیند، از ویرانی خانه اش نمی هراسد"

"مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید"
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٥  

" مولودی زیبا به مناسبت میلاد امام زمان (عج) "میرداماد"            "دانلود"

 

"الهم عجل لویک الفرج"

میلاد امام زمان (عج) (نیمه شعبان)رابه تمام مردم کشور عزیزم ایران و تمام

مسلمان جهان و به تمام کسانی که منتظر ظهور این عزیز هستند تبریک می گویم .

یک تبریک مخصوص هم به اون عزیزانی میگم که زندگی مشترکشون رو تو این

ایام شروع می کنندُ مبارکشون باشه انشاءالله

ای تمام افسانه ها و اسطوره ها و حقیقت ها و آرزوها ،در نام تو مجهول.


ای تمام امواج قدرتمند عشق ، در تو متراکم.


ای آفتاب بی کرانه ی مهر ،از چشمانت تابان.


شرمندگی کسی را بپذیر که نه سزاوار مهر توست و نه تاب آن دارد که از جمال

دلگشایت دست کشد.


شرمندگی کسی را بپذیر که در تلوءلو راز آلود مهر اسرار آمیزت مصحور 

چشمهای توست و شگفت تر از اینکه در این حال در تاریکی بی پایان نفس ظلمانی

 خویش اسیر.


شرمندگی کسی که در گیرایی بی پایان پر از افسانه و محبت تو بارها خود را گم

کرده است و باز به فرودستهای تیره ی گنــــــــــــاه باز گشته است.


مولای من امیدوارم که این بار در عطوفت پر باران و رنگین کمان مهر تو خود را

تطهیر کنم.


امیدوارم که این بار تا ابد سوگند آسمانی مهر در آستان قلبم پر طنین باشد.


امیدوارم که این بار سزاوار رازی که محبت تو نام دارد باشم.


امیدوارم که این بار خاک آستان تو را ببوسم و برای همیشه در رکاب نورانی ات

 ای زیباترین محبوب بمانم

  .

 

 

 

التماس دعا


کلمات عشق:
 
نامه دختر شهید ناصری به پدرش"
ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳۱  

 ای پدر جان منم زهرایت دختر کوچک تو ای امید منو ای شادی تنهایی من به خدا این صدمین نامه بـُود از چه رویی جوابم ندهی یاد داری که دم رفتن تو دامنت بگرفتم من به تو می گفتم پدر این بار نرو من همان روز بعدش فهمیدم سفرت طولانی است از چه رو ای پدرم تو به این چشم ترم هیچ توجه نکنی به خدا خسته شدم به خدا قلب من آزرده شده چند سال است که من منتظرم هر صدایی که ز در می آید همچو مرغی مجنون ، پا برهنه سوی در تاخته ام بس که عکست به بغل بگرفتم رنگ از روی منو عکس چو ماهت رفته من و داداش رضا بر سر عکس تو دعوا داریم او فقط عکس تو را دیده ، پدر با جمال تو سخن می گوید مادرم از تو برایش گفته او فقط بوی پدر را ز لباست دارد بس که پیراهن تو بوییده بس که در حال دعا رو به سجاده ی تو اشک فشان نالیده طاقتش رفته دگر پای او سست شده به خدا خسته شدیم پدرم گر تو بیایی به خدا من ز تو هیچ تقاضا نکنم لحظه ای از پیشت جای دیگر نروم هر چه دستور دهی من بلافاصله انجام دهم همه دم بر رخ ماه و قدمت بوسه زنم جان زهرا برگرد دائما میگویم ، مادرم هر که رفته است سفر برگشته پدر دوست من پدر همسایه پدران دیگر پس چرا او سفرش طولانی است او کجا رفته مگر او که هرگز دل بی مهر نداشت او که هر روز مرا می بوسید او که می گفت برایش به خدا دوری از ما سخت است پس چرا دیر نمود آری من میدانم که چرا غمگین است علت تاخیرش من فقط می دانم آخر آن موقع ها حرف قرآن و خدا و دین بود کربلا بود و هزاران عاشق همه مسئولین چون رجایی و بهشتی بودند حرف یکرنگی بود ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت همه ی خواهر ها زیر چادر بودند صحبت از تقوا بود همه جا زیبا بود پارک هم بوی شهادت میداد جای رقص و آواز همه جا سوزدعا می آمد کوچه ها راست مردم همه راست همگی رو به خدا همه خط ها روشن خوب و خوانا بودند حرف از ایمان بود حرف از تقوا بود اما امروز پدر در دل بسیار است همهی آنچه به من می گفتی رنگ دیگر دارد یا بسی کم رنگ است من که می ترسم تنها به خیابان بروم مادر می ترسد او به من می گوید در خیابان خطر است در سر بعضی ها چادری پیدا نیست مویشان بیرون است چشم شان معیوب است راهشان پیدا نیست خط کج گشته هنر بی هنر ها همه خوب و هنرمند شدند کج روی محبوب است در مجالس و سخنرانی ها جای زیبای شهیدان خالیست یا اگر هست از آن بوی ریا می آید نامهای شهدا یک یک از روی اماکن همه بر می دارند از دل غم زده ما همگی بی خبرند یا نه بهتر گویم بر روی اشک یتیمان شهید جـُنگ شادی دارند سرقت مال عمومی هنر است آری من میدانم علت اندوه تو بابا این است پدرم ، من این بار می نویسم که اگر باز گشتن ز برایت سخت است ما بیاییم برت تو فقط آدرست را بنویس در کجا منزل توست مادرم می داند او به من می گوید پدر پیش خداست در بهشتی زیبا با همه ی همسفرانش آنجاست خانه اش هم زیباست با حضرت خامنه ای هم می گفت دخترم غصه مخور پدرت خندان است دوستت می دارد تو اگر گریه کنی پدرت هم به خدا می گرید همه شب لحظه ی خواب پدرت می آید صورتت می بوسد دست بر روی سرت می کشد او من از آن لحظه دگر شاد و خوشحال شدم از خدا می خوام تا که جان در تنم است تا حیاتی باقی است رهبرم چون پدری بر سر من زنده بُود چهره ی زیبایش چون جمال مه تو شاد و پر خنده بُود من به تو قول دهم این که دگر از این پس این همه اشک غمنگیزه نریزم بابا همچو مادر دیگر از فراق رویت نیمه شب نوحه و زاری نکنم تو فقط ای پدرم از خدایت بطلب که منو مادر و این امت اسلامی ما راه ما راه شهیدان باشد دائما بر سر ما سایه رهبر و قرآن باشد پدرم خندان باش من به مفتخرم " شادی روح شهدا صلوات"


کلمات عشق:
 
" پلاک 2 ، مهارت همدلی شهدا"
ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٤  

"نامه دختر شهید ناصری، به پدرش" دانلود کنید .

لازمه زندگی ،خصوصا حیات اجتماعی این است که تفاوت ها را بپذیرم،تا بتوانیم ارتباط های متناسب تری با افراد مختلف جامعه برقرار کنیم .این مهارت ما را قادر می کند که بتوانیم خود را در جای دیگران قرار دهیم تا آنها را بهتر درک کنیم . اگر این مهارت آموزش داده شده ،و پرورش یابد بشریت شاهد این همه جنایت و ظلم در سطح جهان نخواهد بود . پیامبر صلی الله و علیه و اله وسلم می فرمایند:" کسی که روزی را سپری کندو در آن انجام امور مسلمین اهتمام نورزد، مسلمان نیست".به اختصار می توان گفت همدلی یعنی "وحدت دلها"

"الهم عجل لولیک الفرج"

 

" در یکی از عملیات ها حاج رمضان مجروح و در بیمارستان اهواز بستری شد،پایش را کاملا گچ گرفتند.

آن شب به دیدنش رفتم ، ساعت ۹ شب بود مطلع شدیم ، عراق پاتک زده، بلافاصله عصا روا زیر بغلش گرفت و برخاست که برود به او گفتم کجا؟ تو با این حالت نمیتوانی کاری انجام بدهی ، گفت : همین که کنار بچه ها باشم مفید است .آن شب خودش را به نیرو ها رساند ، یکی از نیروهایش میگفت : همین که حاج رمضان آمد و بچه ها فهمیدند که حاجی در بین آنهاست ، تمام تلاش خود را به کار بستند و دشمن را به عقب راندند                                            راوی :فروتن -همرزم شهید رمضانعلی عامل 


کلمات عشق:
 
"پلاک 1 : و فکه را ما چه میدانیم که چیست؟!"
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٢  

 

"فکه را ما چه میدانیم که چیست؟!"

 

...باید خود زبان باز کند و برایمان بگوید.باید دانه دانه رملها و ماسه های این سرزمین زبان بگشایند و از آنچه دیده اند برایمان بازگو کنند.

باید آنها برایمان بگویند که طی کردن چندین کیلومتر در رمل و ماسه با تمام تجهیزات یعنی چی؟

 باید او بگوید که چطور هر پایی که در آن میگذاشتند و تا زانو در رملها گیر میکرد یعنی چی؟

چطور می باید از این همه موانع طبیعی و ... گذر کرد تا تازه به محل درگیری و جنگ برسی .براستی ما چه میدانم به فکه چه گذشت.

اینجا بود که رزمندگان دلیر و رشید اسلام،سینه به سیم خاردار و مین می سپردند تا راه بر بقیه باز شود .وقتی از ایشان می پرسیدی که چرا با کمر رو سیم خاردارها نمی خوابی تا کمتر اذیت شوی؟!!جوابت میداد که : شاید کسیکه میخواهد از روی من رد شود چشمش به چشمم بیفتد و خجالت بکشد و عملیات لغو شود.

اینجا بود که بعد از حدود ۱۷ سال  ۱۲۰ شهید گرانقدررا که در قتلگاه فکه در کنار هم دفن شده بودند پیدا کردند . هموز حضور شهدا را میتوان اینجا حس کرد.

"فکه برای من ،بالی نمیخواهم!!"

نا شکری چقدر سنگین است و لحظات ملکوتی عروج چقدر رویایی......

خدایا به تو پناه می بریم از آن روزی که لباسهای خاکی را با خاک عوضی بگیریم و به ولایت و ریاست به یک چشم نگاه کنیم .وظیفه و نتیجه را یکی بدانیم.شهادت را خسارت بپنداریم و راه شهداء رارا با خودشان خاک کنیم .

شهدا شده بود و مملکت ما به یمن درهای باز شهادت میرفت تا یکت و لحظات ملکوتی عروج چقدر رویایی..... .     

 


کلمات عشق: